حسن سيد اشرفى

496

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

الف : « الانسان انسان » ب : « الانسان ثبت له النّطق » « 1 » البته بايد توجه داشت كه عقد الوضع نيز موجب انحلال به يك قضيّه مىشود ولى با اين تفاوت كه اين قضيّه در نزد شيخ الرئيس قضيّهء مطلقهء عامّه و در نزد فارابى قضيّهء ممكنهء خاصّه مىباشد . « 2 »

--> ( 1 ) - عقد الحمل : كلمه عقد به معناى گره و كنايه از قيد و وصف بوده و كلمهء حمل نيز مصدر و به معناى محمول مىباشد . بنابراين ، عقد الحمل يعنى قيد در محمول . و اينكه گفته مىشود ؛ عقد الحمل به يك قضيّه منحلّ مىشود . يعنى « ناطق » در قضيّهء « الانسان ناطق » كه محمول بوده و مفرد در مقابل جمله مىباشد به واسطهء قيد « نطق » كه در آن بوده به يك قضيّه كه جمله و خودش مركب از موضوع و محمول بوده مىشود . يعنى كلمهء « ناطق » منحلّ مىشود به « ذات ثبت له النّطق » يا « انسان ثبت له النّطق » كه كلمهء « ذات » يا « انسان » موضوع و « ثبت له النّطق » محمول بوده و قضيّهء « الانسان ناطق » به اعتبار انحلال عقد الحمل به يك قضيّه ، در واقع عبارت خواهد بود از « الانسان انسان ثبت له النّطق » يا « الانسان ذات ثبت له النّطق » . در اين قضيّه نيز قيد « ثبت له النّطق » به اعتبار عدم علم به آن قبل از خبر دادن به آن در واقع همچون « انسان » كه خبر براى « الانسان » بوده آن‌هم خبر مىباشد . بنابراين ، قضيّهء « الانسان انسان ثبت له النّطق » دو قضيّه مىشود : الف : « الانسان انسان » . ب : « الانسان ثبت له النّطق » . كه قضيّه اوّلى ضرورى و قضيّه دومى قضيّه ممكنه مىباشد . ( 2 ) - كلمه وضع ، مصدر و به معناى موضوع بوده و عقد الوضع يعنى قيد در موضوع و اينكه گفته مىشود عقد الوضع به يك قضيّه منحلّ مىشود يعنى « الانسان » در قضيّه « الانسان ناطق » كه موضوع و مفرد در مقابل جمله مىباشد به واسطهء قيد « انسانيّت » كه در آن بوده منحلّ به يك قضيّه كه جمله و خودش مركّب از موضوع و محمول بوده مىشود . يعنى كلمهء « الانسان » منحلّ مىشود به « ذات ثبت له الانسانيّة » يا « انسان ثبت له الانسانيّة » . اما در نزد شيخ الرئيس اين قضيّه عبارت از قضيّهء مطلقه يعنى قضيّه‌اى كه جهت در آن « فعليّت » بوده مىباشد . يعنى قضيّهء « الانسان ناطق » به اعتبار عقد الوضع نزد شيخ الرئيس « الانسان انسان ثبت له الانسانيّة بالفعل ناطق » بوده و در نزد -